شمارهٔ ۲۸
ی یغمای جندقی
0
Altın Yaprak
به امتحان مکش آن ابروان به
که هیچ کس نکشد آن کمانبه
به پر غیر پریدن همی بدان ماند
که بر فلک شدن از نردبان به
خیال روی تو پختن به گریه دانی چیست
که کشت شلتوک بر ناودان به
نبات مردی اگر ابر تهمتن بارد
نرست خواهد از این خاکدانبه
فتاده مفتی اندر به مال مفت چنانک
بلوچ تازد بر کاروان به
به سفله بال نیارم نگون اگرش از خاک
بر آفتاب کشد آسمان به
فقیه گول و متاع غرور و بار خدای
زهی سفیر و زهی ارمغان به
کسان و شیوه من گر کند صدای خروس
کجا خروس شود ماکیان به
خران سگان و جهان استخوان و گر تو کسی
همی به سگ فکن این استخوان به
بر آستان بزرگان دایره سردار
به راستی بگذر زاین جهان به
در آ به حلقه که از خاصگان دایره ای
ترا چکار به زنقحبگان به
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş