شمارهٔ ۳۳
ی یغمای جندقی
0
Altın Yaprak
شبان تیره زان زلفین ثعیان ساربه
چنان پیچم که بر پیچد سلیم از ماربه
از آن لب اشک ها گلگون وزان خط روزها نیلی
تعالی الله از آن شنگرف و آن زنگار به
سواد آن دل سنگین در آب چشم من پیدا
چنان کز ژرف دریا بالمثل کهسار به
یکی خر بینی افسارش نه پالانش نه از مفتی
بپیرایند اگر آن خرقه وان دستار به
خرد نابهره دیواری است در راه طرب هی هی
به باد باده از بن برکن این دیوار به
به سالاری صوفی فتح باره آسمان خواهی
گرفتن پژوه نتوانی بدین سالار به
در این گندم نمایان جوفروشان مردمی گم شد
چون آن سوزن که باز افتد به کاه انبار به
شدم بس شیب و بس بالا ندیدم نازل و والا
به جزگی کالا در این بازار به
یکی طومارکن سردار از این گان وانگه
به هم در پیچ و بر طاق افکن آن طومار به
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş