شمارهٔ ۸۱
ی یغمای جندقی
0
Altın Yaprak
خداوندگارا از روزیکه اقتضای کبود سواران افلاک قبضه اقتداران فارس عرصه بختیاری را مالک لجام توسن اختیار کرده این پیاده طریق ارادت را در مواد حصول هر گونه مراد بر رخش کامرانی نشانیده نگذارده اند از لطمه حسرت زدگی رخ به دیوار آورده مات و متحیر باشیم باری کنونم نیز از سایس التفات عالی تمنایی است که مرا از حصول آن کمیت سعادت در کمند خواهد افتاد و آن شاه سوار میدان سماحت را گزندی به احوال و اوضاع نخواهد رسید من بودم و یک اسب سواری که همواره از ترکتاز نوایب در پناه حمایت سرکار می گریختم در این اوقات خون دماغ شده حتما خواهد مرد و اگر بر فرض محال بزید به کار کمترین نخواهد خورد فرد
وزیر شاهی و صداسب پیل تن به کمندت
پیاده رخ به ره آورده ام ز حسرت و ماتم
چنانچه یک راس اسب سواری ضمیمه سایر التفات های سرکاری آید مصرع رحمتی باشد به جای خویشتن دیگر صاحب اختیارند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş