شمارهٔ ۹۶
ف فرخی یزدی
0
Altın Yaprak
دل مایه ناکامی است از دیده برون باید
تن جامه بدنامی است آغشته به خون باید
از دست خردمندی دل را به لب آمد جان
چندی سر سودایی پابند جنون باید
شمشیر زبان ای دل کامت نکند حاصل
در پنجه شیر عشق یک عمر زبون باید
شب تا به سحر چون شمع می سوزم و می گوید
گر عاشق دلسوزی سوز تو فزون باید
گر کشته شدن باشد پاداش گنهکاری
ای بس تن بدکاران کز دار نگون باید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş