شمارهٔ ۱۰۰
ظ ظهیر فاریابی
0
Altın Yaprak
بزرگوارا دنیا ندارد آن عظمت
که هیچکس را زیبد بدان سرافرازی
شرف به علم و عمل باشد و تو را همه هست
بدین نعیم مزور چرا همی نازی
ز چیست کاهل هنر را نمی کنی تمییز
تو نیز نه به هنر در زمانه ممتازی
به سوی من تو به بازی نگه مکن که ز علم
دلم به گیسوی حوران همی کند بازی
اگر چه تلخ بود یک سخن ز من بشنو
چنانک آن را دستور حال خودسازی
تو این سپر که ز دنیا کشیده ای در روی
به روز عرض مظالم چنان بیندازی
که از جواب سلامی که خلق را بر توست
به رد مظلمه دیگری نپردازی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş