شمارهٔ ۴۰
ظ ظهیر فاریابی
0
Altın Yaprak
ای خداوندی که خاک درگهت را ز اعتقاد
خستگان تیر محنت نوش دارو کرده اند
تا عروس ملک در پیوند شاهیت آمده است
در جهان پیوند ظلم و فتنه یک سو کرده اند
نه فلک بر خوان انعامت به پنج انگشت آز
قرب ده نوبت شکم را چار پهلو کرده اند
اجتماع اختران دانی که در میزان چراست
خود نکو دانی که آن خدمت چه نیکو کرده اند
از برای قیمت یک ذره خاک پای تو
نقد هفت اقلیم گردون در ترازو کرده اند
حاسدت در حبس محنت باد دایم چار میخ
تا طناب خیمه آفاق شش تو کرده اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş