شمارهٔ ۴۷
ظ ظهیر فاریابی
0
Altın Yaprak
مرا جان و دل نزد آن سرکش است
که جان بوسه بر خنجرش می دهد
ز سرگشتگی دان تو این دردسر
که گردون بد اخترش می دهد
چو درد سر خلق او می کشد
فلک نیز درد سرش می دهد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş