شمارهٔ ۳۷
ا ابوالحسن فراهانی
0
Altın Yaprak
هرچند شمع مجلسی ای دل خموش باش
سر بر سر زبان نگذاری به هوش باش
سوسن نه ای به هرزه زبان آوری مکن
تا همچو گل عزیز شوی جمله گوش باش
لب بسته دار چون صدف از تلخ و شور دهر
وانگه که لب گشایی گوهر فروش باش
تا چند ژاژ خایی وافشای سر کنی
آتش نه ای تو خاکی رو پرده پوش باش
ای آن که ترک هرزه درایی نمی کنی
رو چون دراز زخم زبان در خروش باش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş