شمارهٔ ۵۱
ا ابوالحسن فراهانی
0
Altın Yaprak
دوش چشم ساغر سرشار و خونم باده بود
آن چه دل می خواست از اسباب عیش آماده بود
هیچ کس زان طره پیچیده سر بیرون نکرد
با وجود آن که مضمون پیش پا افتاده بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş