شمارهٔ ۵۴
ا ابوالحسن فراهانی
0
Altın Yaprak
تا به گلشن رفته ای بلبل به فریاد آمده
کآن که گل را بی وفایی می دهد یاد آمده
سرو را از بندگی سرو قدت آزاد کرد
در چمن زان رو خطابش سرو آزاد آمده
سلسله از بهر داد آویختندی پیش ازین
زلف او را سلسله از بهر بیداد آمده
می کشد عشق انتقام عاشق از هرکس که نیست
شاید این از قصه ی پرویز و فرهاد آمده
مژده قتلم مگر آورده قاصد از برش
زآن که غمگین رفت از پیش من و شاد آمده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş