شمارهٔ ۱۲۸۰
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
من کیم خسته دلی حال دگرگون شده ای
بیدلی سوخته ای عاشق مجنون شده ای
اضطراب من درمانده گریان داند
جان به لب آمده ای غرقه جیحون شده ای
گریه ام بینی و خود را ندهی هیچ بر آن
کز کجا می کند این گریه جگر خون شده ای
ای که سرحلقه بزم طربی یاد آور
همچو من بی کسی از دایره بیرون شده ای
روی زرد از چه صفت سرخ ببیند اهلی
مگر آیینه کند چهره گلگون شده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş