شمارهٔ ۱۴۰
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
تا نمردیم دل از درد تو بهبود نداشت
تا ندادیم به سودای تو جان سود نداشت
حقه سبز فلک داشت دوای همه کس
آنچه درمان دل خسته ما بود نداشت
هم ز خاکستر ما گشت چراغی روشن
کاتش مرده دلان فایده جز دود نداشت
بود مقصود تو دل سوختن عاشق زار
غیر مقصود تو هم دلشده مقصود نداشت
سر محمود از آن بود کف پای ایاز
که ایاز از دو جهان جز سر محمود نداشت
برق حسن تو عجب خرمن ما زود بسوخت
این گمان گرچه دلم داشت چنین زود نداشت
طمع بوس و کنار تو که اهلی بودش
پیش ازین بود که دامان می آلود نداشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş