شمارهٔ ۴۳۵
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
خوبان که نیش بر جگر ریش می زنند
نوشی نمی دهند چرا نیش می زنند
خار از دلم به زخم زبان کی برون شود
بیهوده سوزنی به دل ریش می زنند
در حیرتم که ماه وشان از چراغ حسن
آتش چرا به خرمن درویش می زنند
ره بر بتان به عقل که بندد که این سپاه
اول به عقل مصلحت اندیش می زنند
پیش سگان او که ملک در حساب نیست
بیگانه مردمی که دم از خویش می زنند
اهلی صبور باش که مرهم پذیر نیست
زخمی که گل رخان جفاکیش می زنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş