شمارهٔ ۴۳۵
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
ای صبا از من به جانان شو رسول
افت و خیزان بر در او کن نزول
حلقه بر در زن نیاز ما رسان
باشد آنجا یابی امکان دخول
گر در آیی خدمت من عرضه دار
از کرم باشد که فرماید قبول
می بگو از ما که این خاک رهت
از کجا ره یافت در ما این فضول
تا سفر کردم ز کویش اختیار
سخره می گردند عقلم را عقول
من که تا بودم نبودم بی رخش
قانعم کز وی پیام آرد رسول
ناصر از هجران چه نالی چون که نیست
آنچه مقصود از فراق است و وصول
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş