شمارهٔ ۴۴۱
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
تا جهان بوده است با نیکان بدان در کینه اند
میگساران را حسودان دشمن دیرینه اند
بگذر از اهل ورع کاین مردم افسرده دل
همچو کرم پیله زیر خرقه پشمینه اند
قدسیان گنجینه سر محبت گر شدند
عاشقان با داغ عشقش نقد آن گنجینه اند
در خراباتند مستوران به مستی متهم
مفتیان مستند و شیخ مسجد آدینه اند
کی غم و دردت برون از دل کنم کاین همدمان
همچو جان در دل درون و همچو دل در سینه اند
آن حریفان کز می وصل تو شب بودند مست
تا قیامت در خمار آن می دوشینه اند
غیبت رندان نگنجد در درون اهل دل
دم مزن اهلی که پاکان صفا آیینه اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş