شمارهٔ ۶۳۲
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
گرچه اشک من خبر از بی گناهی می دهد
چشم او فتوی به خون از دل سیاهی می دهد
دل گواهی می دهد کان غمزه ریزد خون من
کی برم جان از کفش چون دل گواهی می دهد
مزد شب بیداری بلبل نگر کش هر سحر
گل به دست خود شراب صبحگاهی می دهد
خضر اگر بخشش کند یک جرعه بخشد تشنه را
وقت ساقی خوش که می چندان که خواهی می دهد
هرکه در بحر غم از بی لنگری طوفان کند
کشتی دل را به گرداب تباهی می دهد
اهلی از سنگین دلی آن بت نبخشد کام کس
کام ما گر می دهد لطف الهی می دهد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş