شمارهٔ ۷۸۵
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
چند آن می لب عاشق مخمور ببیند
چند آب خضر تشنه لب از دور ببیند
از روی تو کی سیر شود عاشق اگر هم
از صبح ازل تا نفس صور ببیند
تا گنج غم عشق تو در خانه دل هاست
یک خانه که از جور تو معمور ببیند
دزدیده ز مردم نگرد روی تو عاشق
ور دست دهد هم ز تو مستور ببیند
روشن شودش صبح سعادت ز جمالت
هرکس که ترا در شب دیجور ببیند
مجنون صفت از خلق رمد آهوی سرمست
گر یک نظر آن نرگس مخمور ببیند
از خاک شهیدان غم عشق دمد نور
اهلی چه خوش آن دیده که این نور ببیند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş