شمارهٔ ۸۹۸
ا اهلی شیرازی
0
Altın Yaprak
نشد از زخم تیر آهو گریزان روز نخجیرش
از آنشد تا کسی بیرون نیارد از درون تیرش
هر آن عاشق که شد آشفته زنجیر موی تو
بجز پیش تو نتوان داشتن جایی بزنجیرش
به خوابم دوش میخواندی میان لاله زار گل
مرا در خاک و خون خواهد نشاند امشب بتعبیرش
الا ای مهربان تدبیر کار اشک ریزان کن
که آب از سر گذشت و ما نمیدانیم تدبیرش
براه آرزو اهلی فتاده ذره خاک است
بیا ای آفتاب عاشقان از خاک برگیرش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş