شمارهٔ ۱۰۲
ا اثیر اخسیکتی
0
Altın Yaprak
مهمان تو آمد دل در باغ رضا خوان کش
وین مرغ سخندان را در پای سلیمان کش
در شبروی جانت جاسوس سکندر شو
شبدیز فلک خور را در چشمه ی حیوان کش
نقل دل مشتاقان از میوه ی مریم کن
دخل ره سرمستان بر زاده ی عمران کش
زان معرکه و مجلس چون لاف زدی باری
هم تیغ چو گردان زن هم جام چو مردان کش
ناهید مشعبد را در حقه نسیان کن
بهرام معبد را در حربه خذلان کش
یک ساغر محمودی در پای ایاز افکن
دستش به بغل برنه مستش به شبستان کش
زینی که نهد همت بر گرده ی گردون نه
وان کره ی مه را در آن چنبر جولان کش
چون آخته شد تیغت بر گردن گردون زن
چوق تافته شد میلت در دیده ی دوران کش
بالای ممالک را در مهمه دل گم کن
بالای خلافت را در درگه سلطان کش
خواهی که در آن حضرت شاه از تو سری سازد
این سر که کنون داری پیش سگ دربان کش
نقل زحلی چون گل در کار دو پروین نه
نام گهری چون دل در عقد دو مرجان کش
هم یونس غمگین را از حوت به ساحل بر
هم یوسف خود بین را از بخت به زندان کش
سر را به چنان میدان بازیچه ی چوگان کن
وانگه رقم مردی برگوی گریبان کش
از باغ اثیر آنجا یک بر به شکوهی ده
وز چشمه ی بی چشمان یک قطره به عمان کش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş