شمارهٔ ۱۱
ا اثیر اخسیکتی
0
Altın Yaprak
چون مرا دولت وصل تو شبی روزی نیست
زانکه در مذهب من عیدی و نوروزی نیست
گفتم آن لعل صفت محنت من برشکند
چرخ پیروزه ندا کرد که پیروزی نیست
چند گویی که بدآموزی صاحب غرض است
عادت بوالعجب توست بدآموزی نیست
بیلکی باز کن از غمزه بدآموزان را
زانکه در عادت تو سنت دلدوزی نیست
غم دلسوختگان دامن تو کی گیرد
در جهان تو چو غمخواری و دلسوزی نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş