شمارهٔ ۱۹۶
ا اثیر اخسیکتی
0
Altın Yaprak
جشن فرخنده نوروز جهان افروز است
هر دلی بر سپه نور طرب پیروز است
آفتاب ار به حمل آمد و بفروخت جهان
آفتابی که به جامی است جهان افروز است
پشت بر کار جهان آر که راه این راه است
روی در روی نشاط آر که روز این روز است
با کمان فلک فتنه مشو راست چو زه
زان کجا ناوکش از مرد خرد کین توز است
دست بر باز چه هنگام گشاد باشه است
بیشه بر شیر چه ایام شکار یوز است
هر حسامی که جهان آب دهد جان شکن است
هر سنانی که فلک تیز کند دلدوز است
ساقیا عالم خاکی گذران است چو باد
در ده آبی که در او شعله انده سوز است
چون سرانداز کند در سپه غم گویی
خنجر شاه سر انداز مدیح اندوز است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş