شمارهٔ ۵۶
ا اثیر اخسیکتی
0
Altın Yaprak
دل گواهی می دهد این کعبه اقبال را
کرد معمار فلک دایم به معموری ضمان
پیش این ایوان اگر تقدیر دستوری دهد
سجده آرد طاق کسری نه که طاق آسمان
ظل او غمخوار گان را چون ادم بزم طرب
صحن او ترسندگان را چون حرم حصن امان
پاسبانی بر سرش بر پاس هر بامی فضا
پیشگاری بر درش در پیش هر کاری زمان
جز رقیبان هنر در وی نبوده دیده کس
جز امینان خرد بر وی نبوده قهرمان
کوته از بالای اوج منظرش دست یقین
قاصر از پهنای بسط مطرحش پای گمان
از پی جانداری سلطان عالی هیکلش
شحنه جوشن وران چرخ بردارد کمان
دور باش عکس اولاحول دیو آمد که هست
هفت نقش منفعل از چار قطر او زمان
مطرب طبع است خاکپای او در خاصیت
راست چون خاکی که باشد مدفن زر جهان
خسته محنت حریم او پسند ملتجا
هاتف دولت صدای او گزیند ترجمان
دولت فربه ز فر اوست راعی عجاف
سایه لاغر زیاد او مراعی آسمان
مالک او گر نبودی مسند قاضی القضات
در جناب او سعادت کی نشستی یک زمان
یا رب اقبالی ده او را بر حضور اولیا
چون اجل امید بند و چون سخن جاویدمان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş