شمارهٔ ۵۷
ا اثیر اخسیکتی
0
Altın Yaprak
شام از طرب رخت سحر گردد
زهر از مدد لبت شکر گردد
از عشق غلامی تو هر ماهی
سر تا به قدم همه کمر گردد
خورشید اگرچه داشت ناموسی
در دور تو کارهاش برگردد
چون دایره گرد نقطه ی لعلت
در می گردم اگر نه برگردد
دفعش بکنم چو زور و زر باشد
گر طبع تو گرد شور و شر گردد
از تنگدلی به دست حال من
ور مردمی ام از این بتر گردد
در عشق تو سیم خشک می باید
تا کار بدان چو زر تر گردد
منظور جهان اثیر در عشقت
شب هست که از در نظر گردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş