شمارهٔ ۷۲
ا اثیر اخسیکتی
0
Altın Yaprak
هر آنکس را که دلداری چو آن سرو سهی باشد
نه پندارم که جانش را ز تیمار آگهی باشد
رهین منتش هستند در هر گوشه ای صد دل
و گر نزدیک تر خواهی یکی ز ایشان رهی باشد
خوش افتاده ست با بیماری عشقم چو چشم او
مباد آن دم کزین بیماری ام روز بهی باشد
سزد گر ماه نو سازد رکاب از آسمان مرکب
هر آن دل را که با سوداش کامی همرهی باشد
سخن کوته ندانم کرد در هنگامه ی مهرش
کسی کز وی سخن گوید چه جای کوتهی باشد
دماغی پر سمر دارم از آن کهترنوازی ها
بگویم با تو چون مجلس ز نااهلان تهی باشد
شبی در خدمتش بر آسمان خواهم زدن خیمه
چو جام پرده در جفت سماع خرگهی باشد
اثیرا چون فلک گردت به اسم بندگی تمکین
اگر تمکین کنی دور فلک را ابلهی باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş