شمارهٔ ۹۴
ا اثیر اخسیکتی
0
Altın Yaprak
یک نظر در صورت آن روح روحانی نگر
بسته سنبل پای گل بر سرو بستانی نگر
تا سپهر گوی زن بینی مه چوگان گذار
خیز و در میدانش بر یک ران چوگانی نگر
میر خوبان است کاورده ست منشور جمال
اینک اینک بر رخش طغرای سلطانی نگر
در شکنج غبغبش چاه ذقن محبوس ماند
یارب آن زندان دل ها چاه زندانی نگر
دعوی خون گرد بر من خط او گفتم چرا
گفت که اینک حجتی شرعی و برهانی نگر
زلف و چهرش بر کنار شام باد و نیمروز
با سپاه کفر بر مرز مسلمانی نگر
قاصدا یک ره به تبریز آی و رخسارش ببین
مصر اعظم دار ملک ماه کنعانی نگر
با گشاد غمزه ی تیرافکنش بر راه او
گشتگان آشکار از زخم پنهانی نگر
در نثار موکب حسنش اثیر از اشک خون
بر سر مژگان گرفته لعل پیکانی نگر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş