شمارهٔ ۶
ع عمعق بخاری
0
Altın Yaprak
روز رزم او چو رایتهای او صف برکشند
اختران از بیم سر در نیلگون چادر کشند
تیغ جان آهنج او چون برکشد سر از نیام
خلق باید تا به میدانش تن بی سر کشند
خون فشاند بر فلک چندان که حوران بهشت
از پی آن تا نیالایند دامن برکشند
سایه گرزش اگر بر کوه آهن برفتد
کوه آهن ذره گردد کت به پیشت درکشند
ای خداوندی که هر جایی که تو لشکر کشی
بر اثر پیروزی و فتح و ظفر لشکر کشند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş