شمارهٔ ۱۶
ا امیر معزی نیشابوری
0
Altın Yaprak
ترکی که همی بر سمن از مشک نشان کرد
یک باره سمن برگ به شمشاد نهان کرد
تا ساده زنخ بود همه قصد به دل داشت
واکنون که خط آورد همه قصد به جان کرد
چون زلف به خم بود مرا پشت به خم کرد
چون تنگ دهان بود مرا تنگ جهان کرد
دل بسته مرا باز بدان بند کمرکرد
خون بسته مرا باز بدان بسته میان کرد
گفتم که کمر باز کنی طبع دژم کرد
گفتم که مرا بوسه دهی روی گران کرد
در جستم و بگرفتم و بنشاندم و گفتم
یارب زچنین روی نکو صبر توان کرد
صد بوسه زدم بر دهن و زلفش وگفتم
صد شکر مرآن راکه چنین زلف و دهان کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş