غزل شمارهٔ ۱
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
چو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را
ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم
ز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را
کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید
غم عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را
لبت چون چشمه نوش است و ما اندر هوس مانده
که بر وصل لبت یک روز باشد دست رس ما را
به آب چشمه حیوان حیاتی انوری را ده
که اندر آتش عشقت بکشتی زین هوس ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş