شمارهٔ ۱۸۸
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
دعاگو اسبکی دارد که هر روز
ز بهر کاه تا شب می خروشد
غزل می گویم و در وی نگیرد
دو بیتی نیز کمتر می نیوشد
توقع دارد از اصطبل مخدوم
که اورا کولواری کاه نوشد
وگر که نیست در اصطبل مخدوم
در این همسایه شخصی می فروشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş