شمارهٔ ۹
ع عارف قزوینی
0
Altın Yaprak
ازین سپس من و کنجی و دلبری چون حور
دگر بس است مرا صحبت هپور و چپور
تو باشی و من و من باشم و تو شیشه می
کمانچه باشد و نی تار و تنبک و تنبور
به می مصالحه کردیم چشمه کوثر
برو به کار خود ای واعظ تفنن جور
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş