شمارهٔ ۲۲ - غم تن
ع عارف قزوینی
0
Altın Yaprak
مرا که نیست غم تن چه قید پیرهن است
به تنگ جان من از زندگی ز ننگ تن است
خوش آن زمان که من از قید تن شوم آزاد
چو نیک در نگری این فضا نه جای من است
خلاصی دل من از چه زنخدانش
همان حکایت مور است و قصه لگن است
بلای جان من آن چشم فتنه انگیز است
سیاه روزم از آن طره شکن شکن است
چو کند صورت شیرین ز تیشه دانستم
از آن زمان که همان تیشه خصم کوهکن است
اگرچه پاس حقوق وفا تو نشناسی
ولیک قصد من از رویت حق شناختن است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş