شمارهٔ ۳ - یک غزل ناتمام عارف
ع عارف قزوینی
0
Altın Yaprak
جان از غم دوست رستنی نیست
زین دام هلاک جستنی نیست
آن فتنه که خاستی و برخاست
تا ننشینی نشستنی نیست
بگسست علاقه ای که اش من
پنداشتمی گسستنی نیست
از کردن توبه توبه کردم
این توبه دگر شکستنی نیست
آن سبزه عشق کو نخورد آب
از چشمه چشم رستنی نیست
از قحبه و هیز عشق و عفت
زینهار مجو که جستنی نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş