شمارهٔ ۱۰۴۸
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابرویی
کمانی و کمندی را بهم پیوسته جادویی
بجز وحشی غزال تو که او مردم فریب آمد
شکار افکن که در چین و ختا دیده است آهویی
چه ای خال هندو زیر زلف آن پری پیکر
بروی بت کشیده طیلسان از مشک هندویی
زسر تا پا همه نازی زخوبان جمله همتایی
چه حاصل زین همه خوبی نگارینا که بدخویی
چرا آن سرو قد در چشم ما منزل نمیگیرد
اگر سرو سهی منزل گزیند بر لب جویی
نموده نافه خون در ناف آهوی ختا و چین
صبا از نافه زلف تو برده در ختا بویی
من از آشفتگی آشفته با زلفش نپیچیدم
بگو حال دلم آنجا صبا گر محرم اویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş