شمارهٔ ۱۲۲۰
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
بازآی به میخانه ظلمات چه می جویی
این گفت مرا هاتف ای خضر چه می گویی
با مغبچه ای بنشین کز لعل و خم زلفش
هم آب بقا نوشی هم مشک ختا بویی
بگزین تو بهشتی را کز اوست خجل جنت
سروی که برش طوبی شد بنده به دلجویی
ای سرو ز بالایش از بهر چه می نالی
ای گل بر آن رخسار آیا ز چه می رویی
برق است در این صحرا هر سو ز پی خرمن
در ده تو زکوة حسن ای خرمن نیکویی
چندانکه به نیکویی مشهور در آفاقی
آوخ که دو صد چندان بیشی تو به بدخویی
بر ناسره سیم غیر مفروش خود ای یوسف
آن به که نگه داری این نقد نکورویی
خواهد صله از بوسه زآن لب نکنی منعش
آشفته که حیدر را آمد به ثناگویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş