شمارهٔ ۲۷۱
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت
ای مسلمانان من از اسلام خود دارم ندامت
چون قمر گرچه سریع السیرم اندر دور ادیان
چون زحل بر آسمان عشق دارم استقامت
بس سفر کردم به کعبه بازگردیدم پشیمان
ای خوشا آن روز کافکندم به میخانه اقامت
خورد خونم روز سی روز و به فتوای تو ساقی
من خورم خونش به یک شب مرحبا از این غرامت
رهروان اندر طریق عشق سر دادند خوشدل
گو سر خود گیر و بگذر ای که می جویی سلامت
ای حریف شخ کمان عشق هان مردش نخوانی
هرکه رو گرداند در میدانت از تیر ملامت
لاجرم آشفته آزاد است از آتش به محشر
هرکه از داغ علی دارد به پیشانی علامت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş