شمارهٔ ۳۸۴
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
تنها نه ترک بچه من تندخو بود
این خوی تند لازم روی نکو بود
بلبل زدرد تست گل آگه فغان مکن
آن به که کار عاشق بی گفتگو بود
با رنج باد بیزن وجور شکرفروش
سازد مگس گرش بشکر آرزو بود
خاک کدام باده کش پاک طینت است
کاندر سرای باده فروشان سبو بود
زین ره گذشت محمل لیلی چو برق دوش
مجنون عبث ببادیه در جستجو بود
گفتم تو سیم تن زچه سنگین دلی بگفت
سنگین دل است هر کس آیینه رو بود
از زلف خویش حالت آشفته بازپرس
کاو باخبر زحال دلم مو بمو بود
گفتم مگر بزخم درون مرهمی نهم
پیکانت آن نکرده جای رفو بود
ای سرو با قدش چه زنی لاف همسری
کاو در خرام و پای تو در گل فرو بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş