شمارهٔ ۴۴۲
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
خضر گر خوش زندگانی می کند
زندگانی جاودانی می کند
گر ببیند ساعد و تیغ تو را
کی به کشتن سرگرانی می کند
غمزه تو در نگاهش مضمر است
دلبری کاو دلستانی می کند
از دل سنگین تو دارد نشان
گر بتی نامهربانی می کند
روز و شب با کودکان هم بازیم
پیر چل ساله جوانی می کند
مصحف عشق است باغ چهره ات
خط سبزت ترجمانی می کند
گر غباری خیزدت از آستان
بر ثریا آسمانی می کند
پیش قدر تو قضا و هم قدر
لابه ای از ناتوانی می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş