شمارهٔ ۷۰۷
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
جام جم راح آتشین دارم
می گلگون بساتکین دارم
رخ چو انگشت لیک از تف می
بدمی چهره آتشین دارم
ایخوش آن می که شاهدش ساقیست
حبذا من هم آن هم این دارم
از خم زلف یار زهره جبین
چنگ در چنگ رامتین دارم
از وبال ستاره ام چه غمست
زهره و مشتری قرین دارم
از چه با قطره ای درآمیزم
من که دریا در آستین دارم
تا بکام است آن لب نوشین
در دهان شیر و انگبین دارم
بجز از آن دهان نگفته سخن
کز نی خامه شکرین دارم
از مدیح تو ای سلیل خلیل
بس تفاخر بماء وطین دارم
تو یداالله و مظهر حقی
در کف این رشته متین دارم
سحرهای مبین کند کلکم
که امامی چنین مبین دارم
از جم و خاتمش مرا چه کمست
زانکه نام تو برنگین دارم
راست دانند راستان سخنم
کاین دم از شاه راستین دارم
زنده زآغاز بودم از دم تو
چشم بر روز واپسین دارم
روز پرسش بپرس زآشفته
گو یکی بنده کمین دارم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş