شمارهٔ ۸۰۶
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد
از حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم
گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرون
گفت حاشا که گذارم وطن مألوفم
من که وقف است زبانم به مدیح حیدر
حاش لله که کس این کار کند موقوفم
یار در پرده و ساقی بده آن جام صفا
شاید از لطف تو این پرده شود مکشوفم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş