شمارهٔ ۸۷
آ آشفتهٔ شیرازی
0
Altın Yaprak
کردار بدان نیاید از خوب
خوبست هر آنچه کرد محبوب
بر طالب کعبه خستگی نیست
چون پرده کشد جمال مطلوب
بر طالب کعبه خستگی نیست
چون پرده کشد جمال مطلوب
ای عشق چه آفتی که دایم
تو غالب و کاینات مغلوب
ای یکه سوار عرش میدان
بیرق بفراز نه فلک کوب
آن دل که بدوست راغب آمد
رغبت نکند بهیچ مرغوب
گفتی که زچهره زاده خالش
زنگی بچه با مهست منسوب
از چشم تو دل که باز گیرد
ترکست و گرفته خانه مغضوب
ای عشق کفایتی که ما را
عقل است تباه و نفس معیوب
کتمان حدیث عشق شرطست
این سر نسزد بصفحه مکتوب
آشفته بکسوت سگ تست
این کسوت ازو مکن تو مسلوب
سگ می نرود زآستانت
چندان که زنی بسنگ یا چوب
تو راکب دلدلی ولیکن
نه خنک فلک تو راست مرکوب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş