شمارهٔ ۴۰۶
ا اسیری لاهیجی
0
Altın Yaprak
ای عاشقان ای عاشقان من جسمهارا جان کنم
ای عارفان ای عارفان جانها بحق جانان کنم
ای سالکان ای سالکان اندر پناه من شوید
تا جغد را سربرکنم شهباز در جولان کنم
ای صادقان ای صادقان صدق آورید از جان و دل
من درد را درمان کنم من قطره را عمان کنم
ای بیدلان ای بیدلان محنت شد و شادی رسید
من با شما آن شاه را هم عهد و هم پیمان کنم
ای عالمان ای عالمان زین علمها جاهل شوید
تا من بتعلیم خدا مشکل همه آسان کنم
ای رهروان ای رهروان با ما روید این راه را
تا من شما را از کرم ره بین و هم ره دان کنم
ای کافران ای کافران نومید بودن شرط نیست
من دیر را مسجد کنم من کفر را ایمان کنم
ای عابدان ای عابدان در خوف باشید و رجا
هم عاصیان عابد کنم طاعات را عصیان کنم
ای منعمان ای منعمان دل در جهان بستن چرا
من منعمان مفلس کنم من سود را خسران کنم
ای بیکسان ای بیکسان هستم چو غمخوار شما
هم با شما مونس شوم هم کار غمخواران کنم
ای غافلان ای غافلان خوش از اسیری غافلید
من کوه را صحرا کنم صحرا همه بستان کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş