شمارهٔ ۲۵
ح حکیم سبزواری
0
Altın Yaprak
ساقی بیا که گشت دلارام رام ما
آخر بداد دلبر خوش کام کام ما
بس رنج برده ایم و بسی خون که خورده ایم
کان شاهباز قدس فتادی به دام ما
در دار ملک عالم معنی دم نخست
زد دست غیب سکه دولت به نام ما
ماییم اصل و جمله فروع فروغ ماست
گر خواجه منکر است بنوشد ز جام ما
بر آستان پیر مغان رو نهاده ایم
برتر ز عرش آمده زین رو مقام ما
عرش سپهر خود چه بود پیش عرش دل
یا کعبه در برابر بیت الحرام ما
هر ذره خاک دره و هر تخته تخت شد
چون آمد آن همای همایون به دام ما
گلبانگ نیستی چو شد از بام ما بلند
نه بام چرخ وام برند از دوام ما
اسرار بشکند کله خسروی به فرق
تا گفته میفروش تو هستی غلام ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş