شمارهٔ ۳۸
ح حکیم سبزواری
0
Altın Yaprak
ای به ره جستجوی نعره زنان دوست دوست
گر به حرم ور به دیر کیست جز او اوست اوست
پرده ندارد جمال غیر صفات جلال
نیست بر این رخ نقاب نیست بر این مغزپوست
جامه دران گل از آن نعره زنان بلبلان
غنچه بپیچد به خود خون به دلش تو به توست
دم چو فرو رفت هاست هوست چو بیرون رود
یعنی از او در همه هرنفسی های و هوست
یار به کوی دلست گوی چو سرگشته گوی
به حربه جوی است و جوی این همه در جستجوست
با همه پنهانیش هست در اعیان عیان
با همه بی رنگیش در همه زو رنگ و پوست
یار در این انجمن یوسف سیمین بدن
آینه خانه جهان او به همه روبه روست
پرده حجازی بساز یا به عراقی نواز
غیر یکی نیست راز مختلف ار گفتگوست
مخزن اسرار او است سر سویدای دل
در پیش اسرار باز در به در و کو به کوست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş