شمارهٔ ۶۲
ح حکیم سبزواری
0
Altın Yaprak
چون دست قضا رشته اعمار برشت
بگسیختنش خامه تقدیر نوشت
از حکم ازل نه رسته برنا و نه پیر
وز دام اجل نه جسته زیبا و نه زشت
افشاند در این مزرعه هر کس تخمی
ناچار بباید درود حاصل کشت
امروز به پای خم می سرمستی
فرداست که بر تارک خم باشی خشت
یکچند اگر گسیخت پیوند ازل
در عاقبت انجام به آغاز سرشت
بردار دل ار چه ملک دارا داری
کاین دار فنا بباید از دست بهشت
برگشت به او هر چه از او گشت پدید
گر اهل کلیسیاست و گر اهل کنشت
با دوستی پنج تن از کاخ سپنج
اسرار همین پنج به از هشت بهشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş