(۱۳) حکایت موسی علیه السلام
ع عطار نیشابوری
0
Altın Yaprak
به موسی گفت حق کای مرد اسرار
چو تنها می نشینی دل نگه دار
وگر با خلق باشی مهربان باش
در آن ساعت نگهدار زبان باش
وگر در ره روی سر پیش می دار
نظر بر پیش چشم خویش می دار
وگر ده سفره پیش آرند خلقت
نگه می دار آنجا نیز حلقت
چو تو بس بی طعام ناتمامی
میان در بسته از بهر طعامی
چنان کان طفل حیران می درآید
به رزقش شیر پستان می فزاید
همی کان طفل را تقدیر کردند
به رزقش در دو پستان شیر کردند
چو با تو رزق دایم همبر افتاد
چرا این خلق در یکدیگر افتاد
همه سودا ست ای سودایی آخر
همی سودا چه می پیمایی آخر
اگر تو عاقلی سودا بینداز
تو امروزی غم فردا بینداز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş