شمارهٔ ۱۰۱
آ آذر بیگدلی
0
Altın Yaprak
قاصدا نامه ای از کوی فلانی به من آر
یعنی از یار من آن نامه که دانی به من آر
نامه من ببر اما به رقیبان منمای
گر توانی بدهش ور نتوانی به من آر
اگرت بر سر آن کو نشناسند اغیار
بدهش نامه جوابی که ستانی به من آر
ور شناسد نهانی بدهش نامه و باز
خبری پرس نهانی و نهانی به من آر
پیش مردم ننویسد اگر از شرم جواب
بگذر از نامه و پیغام زبانی به من آر
در میان من و او هست نشان ها بسیار
بدگمان تا نشوم از تو نشانی به من آر
همچو آذر بودم کام ز پیری بس تلخ
رطبی تازه از آن نخل جوانی به من آر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş