فصل ۳۸

ب بهاء ولد
0 Altın Yaprak
ما أصابک من حسنة فمن الله و ما أصابک من سییة فمن نفسک و أرسلناک للناس رسولا و کفی بالله شهیدا گفتم همه رنج های آدمی از آن است که یک کار را امیری نداده باشد و دگر کارها رعیت و تبع آن یک کار نداشته باشد تا همه فدای آن یک کار باشند و آن یک کار که امیری را شاید آن کار است که جان از بهر آن کار باید و چاکر آن کار باید بودن اکنون بیا تا ببینیم که چه چیز پیش نهاده است و تو را کرا می کند که چندین دست افزار را در آن ببازی این کالبد ما که چون تل برف است اندک اندک جمع گشته است و این وجود شده است باری ببین این وجود را در کدام راه در گداز می آید چندین اجزای وجود را و تدبیر و مصالح جمع شده را که چون لشکری ست جمع کرده نبینی که در کدام مصاف به جنگ می افکنی آخر کشتی وجود و کالبد عمد ما دراین گرداب افتاده است چندین جهدی نکنیم که یک طرف راه کنیم و بیرون رویم پیش از آنکه غرقه شود این کشتی وجود بیا تا این نفس های حواس را و درم های گلبرگ انفاس را نثار کنیم یا چون موش را مانی که زر جمع می کنی و از کنج بیرون می آوری و پهن می کنی و بر زبر آن می غلطی باز هم آن را به کنج بازمی بری آخر تو چندین سلاح جمع می کنی از دشنه خشم و سپر حلم و تاج علو و نیزه تدبیر هیچ ازاین ها را در موضع او صرف نمی کنی تو دراین خانقاه قالب این سلاح شوری می کنی چرا روزی نبرد نیایی و در راهی که کرا کند جنگی نکنی تا ظفر یابی یا کشته شوی از دریای هوای محبت آب این کلمات به حوض گوش تو فرومی آید تا تو در کار آیی اکنون معنی از تو همچون آبی ست که به وقت بیداری از دلت بیرون می روژد و در تنت پراکنده می شود و از چشمه پنج حواس تو روان می شود و به وقت خواب آن آب فرومی رود و به موضع دیگر بیرون می آید و باز به وقت اجل فروتر می رود به دریای خود باز می رسد تا به زیر عرش یا به ثری اگر آب از رگ کژ و شور باشد در خواب همان کژ و شور باشد و در وقت بیداری همان کژ و شور باشد و اگر تلخ باشد همان تلخ باشد و اگر خوش و شیرین باشد همان خوش و شیرین باشد و چون بمیرد به همان رگ خود بازرود همچنانکه در سنگ ها رگه هاست از لعل و یاقوت و زر و نقره و سرب و نمک و نفط و سیماب اما چون تو راست باشی در خواب و بیداری هیچ تفاوت نکند از بهر این معنی است که نوم العالم عبادة یعنی آب ادراکت چون از چشمه سار دماغت تیره برآید در خواب هم تیره باشد راست نبیند زیرا که از دریای سودا موج زند و در مشرع های سینه ها درمی آید ای الله از آسیب آن موج ما را نگاهدار چون تو شب به پاکی و به طهارت خفتی همه شب در عبادت باشی چون تو ظاهر پاک داری پاره پاره باطن و دل تو پاک شود از سوداهای فاسد و روح تو در خواب به هواها و صحراهای خوش رود و تن درست شود و قوتی گیرد و تخم های حواس تو چون گندمی کوهی آکنده باشد و چون بیدار شوی آن تخم را به هر کسی که بکاری همه سنبل طاعت و خیری پدید آید و اگر ناپاک خفتی تخم انفاس سستی پذیرد دیوک زده و مغز خورده و پوست مانده و چون بیدار شوی بر سنبل نفست چندان دیو نشسته باشد و می خورد تا از او چیزی نروید و الله اعلم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.