فصل ۴۲
ب بهاء ولد
0
Altın Yaprak
قال النبی علیه السلام اول صلاح هذه األامة بالزهد و الیقین
یقین آن است که معنی بی گمان بر در دل ایستاده باشد و چون نظر خواهد که محبوس شود بر راحت حالی و بر دنیا از مجامعت و فرزندان و منال و جاه آن معنی رها نکند تا نظر بر اینها بنشیند بگوید که در این منزل اگرچه سبزه و آب روان می بینی فرونایی که دزدان از پس تو نشسته اند تو را اگر لقمه در دهان باشد و شربت آب در کف دست باشد هنوز خوشی آن به حلقت فرو نرفته باشد که دزدان بیرون آیند و غارتت کنند تا آن بر تو تلخ شود
و آن معنی تو را هر دم می گوید که تو در این منزل و در این تاریکی به خواب چه می شوی چون بیدار شوی و تاریکی برود جامه وجودت را همه پرحدث رنج خواهی دیدن
و آن معنی البته نظر تو را خیره و سرگردان می دارد تا از سررشته این جهان گسسته دارد و از روی آخرتش گشاده و روشن دارد
و یقین چون دایگان ایستاده باشد و کنارهای چادر نظر تو را در هوا می کند تا بر زمین قصور دنیا ننشیند چنانکه حوران بهشت دامن چادرهای زنان بصلاح را در بهشت و زلف های ایشان را بر طبق سیمین نهاده باشند تا بر شاخ زعفران و مشک اذفر آسیب نزند
اینچنین یقین عجب به چه حاصل شود بعبادة الله حاصل شود که و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین و عین الیقین بدانک چشم دیدن است تا بی گمان شوی و آن به در مرگ بود و علم الیقین بعبادة الله حاصل شود
اکنون آدمی شایسته خیرات و عبادات آنگاه گردد که او رغبت به دنیا نکند یعنی نگرش او در هر کار از بهر رضای الله و فرمانبرداری الله باشد و اینکه از بهر فرمانبرداری الله می کنی و رضای الله می طلبی و آن را می خواهی این طلب تو و این خواهش تو دریچه ایست از نشیمن بلند و رشته ایست که تو را از آن دریچه ها بالا می کشد و آن رشته متقاضی ست که حامل نظر توست و آن دریچه در پرده غیب است بایست تا وقت اجل آن دریچه را بگشایند و این مرغ روح تو را که نظرش بدان دریچه است در آن دریچه برند تا چه باغ ها و رواق ها که بیند و چه حور و قصور که بیند
و هیچ آدمی نیست که او را معشوقه در عالم غیب نیست یا از دریچه و حورایی و عینایی و یا از درکه و مالک دوزخی و بوی آن معشوقان به مشام روح آدمی می رسد و او را در طلب می آرد تا او را وسیلت بود به آن معشوقه چنانک بوی یوسف آمده بود به مشام یعقوب
اکنون چون تو خود را رغبتی دیدی به الله و به صفات الله می دان که آن تقاضای الله است تو را و اگر میلت به بهشت است و طالب بهشتی آن میل بهشت است که تو را طلب می کند و اگر تو را میل به آدمی ست آن آدمی نیز تو را می طلبد که هرگز از یک دست بانگ نیاید
و الله اعلم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş