فصل ۶۰
ب بهاء ولد
0
Altın Yaprak
لو أنزلنا هذا القرآن علی جبل
گفتم کوه و جماد را یعنی طور را چو از خود خبر دادند چون طیر پروبال باز کرد و چون کبوتر مطوق معلق زن شد چون آن سنگ انگشت رنگ چون باز بر پریدن گرفت و بی خبر نماند پس هر کسی بی خبر از آنند که از خودشان خبر نداده ایم هر که را از خود آگاه کردیم بی قرار شد هیچ کس نیست که از وجهی آگهی ندارد و از وجهی بی خبر نیست جمادات و نامیات ز روی پذیرایی فعل الله باخبرند و عاقل اند و از روی حیوانات جمادند و آدمی از روی خود عاقل است و از روی جمادات جماد است و هر کسی را خبر از وجهی داده اند که گرانی او از آن وجه سبک شود و در آن وجه گرم شود نه چنانکه این مغفلان که در این مجلس من گرم نشوند چون صاحب جمالی را و خوب چهره ای را نظر کنند در آن حال زود بشکفند و در آگاهی آیند
استاد هندو گفت که به نزد هندو قواچی رفتم او در معرفت گفتن مست شده بود پرسیدم که بهاءالدین را چگونه می بینی گفت زیر آسمان معلق می بینمی و صد هزار نور از وی می تابیدی گفتم ما را چگونه می بینی گفت چون چوزگان می بینم که به گرد وی می گردید
گویی که اجزای کالبد من و از آن همه عالم و همه اندیشه هاشان و این همه حیات و عقل دارند که چنین فرمان بردارند در تغییر و تبدیل و این ادراک من آواز و بیان حیات و عقل ایشان است لاجرم در عشق الله همه اجزای من مست شوند همچنانکه در راندن شهوت خوش می شوند همه اجزای من خوش شوند و الله اعلم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş