فصل ۷۶

ب بهاء ولد
0 Altın Yaprak
مؤذن از برون بانگ می گوید ما از اندرون بانگ می گوییم مرعشق جمله حیوانات را و مزه ی ایشان را و همه شهوت ها و خوشی ها را از شهوات آدمیان و پریان و دیوان و پاکی های ملایکه و راحت های ایشان و جمال حورا و عینا و می بینم که هر ازاین جزو من قابل است مر این مزه ها را از الله از آن که هر جزو من از این مزه ها افزون تر می بیند در الله لا الی نهایه در عین این زمان و این مزه ها را از الله می یابد و خوش می شود و آن دگرها را نیز چشم می دارد اگر نه هر جزو من عاقل و دریابنده استی چرا به وقت قضای شهوت همه اجزای من خوش می شود و یا به وقت نظر به جمالی چرا راحتی می یابد و یا به وقت تفکر و غمی چرا همه پژمرده می شوند اکنون ای ذره های غم ها و سوداها همه فربه از الله اید و ای اجزای من همه عاشق زارالله اید و از عشق الله همه فرمان بردارید به طوع و رغبت بی هیچ تدبیری لا الی نهایه اگر اجزای همه عالم از آسمان و زمین بدین روش اند در معرفت الله از روی تسخیر که جزو ادراک من است خود من راه راست گرفته ام تا به خوشی ها رسم و راه من دارم و اگر اجزای عالم بر این شکل نیست می باید دانست که هر جزو عالم را الله عالمی داده است که به یکدیگر تعلق ندارد و من تنهاگانه عالمی گرفته ام و خوش می گذرانم و این عالم را خوش تر از عالم ظاهر می بینم آخر این که چندین کسان رغبت می کنند به حالت من و مرا رغبتی نیست به حالت ایشان معلوم می شود که الله مرا عالمی خوشتر از عالم ایشان داده است و الله اعلم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.